داشتم به این فکرمیکردم که خدا واقعا از خودمون بهمون مهربون تره.یه وقتایی خیلی قشنگ همه ی اتفاقات رو میچینه کنار هم،همیشه این موضوعو تو زندگیم حس کردم.این چندوقته واقعا اوضاع بهم ریخته و حال بدی داشتم و اگر ماه رمضان نمیرسید روز به روز بدتر میشدم.گرچه الان امتحانات الهی و امتحانات دانشگاه باهم تلاق نتایج آمده است......
هیچوقت قلم خوبی نداشتم.اینو از وقتی فهمیدم که انشا نوشتن واسم سخت ترین کاربود.شایدبعدترها که تصمیم گرفتم ریاضی بخونم،بیشتر مطمعن شدم که من آدم نوشتن نیستم ساختار ذهنم هیچوقت مناسب ادبی نویسی نبوده.و الان ازهمیشه مطمعن ترم که من آدم نوشتن نیستم.من آدم صریح حرف زدنم،آدم ساده ای که اگه دربرخورد اول نش نتایج آمده است......